خانه عناوین مطالب تماس با من

چشمانِ یک لال

چشمانِ یک لال

برچسب‌ها

BoJack Horseman

آرشیو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] 10 اردیبهشت 1398 07:43
    If you want to win take heroin
  • یو'ر بروکن. سیک ـِن ویک. 6 اردیبهشت 1398 17:31
    The worms they gnaw The worms they chew The worms are eating you The prince eats the fish The fish eats the worm The worm eats the prince Nothing we learn
  • مدفوعِ نوظهور 6 اردیبهشت 1398 12:10
    ورژن به ورژن گه‌ تر
  • [ بدون عنوان ] 6 اردیبهشت 1398 02:53
    یه جا می‌خوندم نوشته بود که "از همه‌ی دلهره‌ها و ترس‌های زندگیت چیزی جز یه خط سفید سه چهار سانتی بین تاریخ تولد و مرگ باقی نمی‌مونه" . ولی اون توله سگ در ادامه ننوشته بود ارزش زیستن اون سه چهار سانت چیه خب.
  • [ بدون عنوان ] 28 فروردین 1398 10:56
    چس را گاهاً ول بدهید برای خودش بنالد.
  • به خدا حیفه. حیفه نمُردن 28 فروردین 1398 10:29
    البته که تا الان گرفتم داستان چیه. چی نیست. فقط نمی‌فهمم چرا هنوز فکر می‌کنم نباید این اطراف انقدر نجس باشه.
  • اگه برعکسش درسته، همون 23 فروردین 1398 22:46
    سگدان‌ای به شکلِ بدن.
  • بات این دی اند وی لوز. وی لوز. وی لوز. 18 فروردین 1398 00:37
    دارم به زیبایی چشمان ویله ولوی بیست و دو سه ساله به آدما می‌بازم.
  • [ بدون عنوان ] 12 فروردین 1398 16:53
    کاش آدم وقتی می‌افته به نخواستن، همه‌چیزو تر و تمیز تا کنه و بره زودتر.
  • [ بدون عنوان ] 24 اسفند 1397 01:35
    وانمود که می‌تونی بکنی. وانمود کن چیزی یادت نیست تا انقد ریده نشه بهت.
  • چوب تو دم و دستگاه تحتانیِ عنوان. 23 اسفند 1397 02:20
    عفونت دستگاه تنفسی فوقانی‌ بابامو درآورده. چون نگفتم مگه؟ سیستم ایمنی بدنم (اگه چیزی ازش مونده باشه) تاب سرماخوردگی رو هم نداره. جوری وامیده انگار سرطانی چیزی افتاده به جونش. اولش که انگار کارد انداختن گلو رو جر دادن. قورت دادن آب دهن خودِ پاشیدن نمک و اسید روی زخمه. بعدشم که هی عین چی درد روی درد. انقد که بعد دو سه...
  • ان بوهِ خلاء 3 اسفند 1397 22:17
    ممکن نیست بتونی کاری بکنی باهاش. با خودت. نگاش کن. شبیهِ یه نامه‌ی قدیمی‌ه. نامه‌ای که یه آدم به شدت نامهم برای یکی از اعضای نامهم‌تر خونواده‌ش نوشته. فقط میشه نگاش کرد. نامه رو. تو رو. سرسری خوندش و بعدم بدون سوال گذاشتش کنار.
  • [ بدون عنوان ] 27 بهمن 1397 19:51
    Listen to Nature
  • بهش نگفتم ولی. 23 بهمن 1397 00:07
    چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردوترین قیافه‌ی دنیا رو داره
  • که زنده‌ش رفته و گی‌ش مونده. 10 بهمن 1397 13:42
    ما تا جای ممکن خودمون و بقیه رو نسابیدیم. ماکارونی رو برای ذرتاش خوردیم و زندگی رو برای تایم بی‌نهایت اندک بیرون از گهش کردیم. شکمو بودیم و تُخم. تُخم نداشتیم.
  • همون درَون این یور اُون شّّّّت. 9 بهمن 1397 00:48
    تغییر مشهودم کم‌تر غر زدنمه. دیگه تهش به مریم گفتم کیرم تو این زندگی و تو اون جیب جلویی‌ه دنبال فندک گشتم. برگشتنی تحلیلای راننده تاکسیو گوش دادم و از کنار اونی که نزدیکای میدون فاطمی همیشه بساط لیف و چیزای دیگه‌ش پهنه تندتر رد شدم. رو صندلیای مترو اگه جا گیرم اومد نشستم و درد گرفتم سطحاً و عمیقاً. سرمو تکون دادم که...
  • [ بدون عنوان ] 5 بهمن 1397 18:59
    And death is just a breath away But so is life Saying this, but knowing not Which scares the most
  • [ بدون عنوان ] 5 بهمن 1397 17:21
    شدی دو سه خط خونده نشده تو صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها. چندتا شماره‌ی قطعه و ردیف.
  • [ بدون عنوان ] 29 دی 1397 14:07
    از آخرین بازدمِ بی‌دم تا حفره‌ی بعدی.
  • [ بدون عنوان ] 20 دی 1397 03:19
    چون‌که همه‌ش یادت میره جلوتر هیچی منتظرت نیست.
  • [ بدون عنوان ] 17 دی 1397 10:57
    « بهتر که بگریزیم بر چنگک خاموشی جاوید لب را بیاویزیم از آن‌چه رفت و رفت از آن‌چه ماند و ماند بهتر بپرهیزیم »
  • جای خالیِ این ماه. 17 دی 1397 00:39
    نگاهم خشک شد رو صفحه‌ی گوشی. کلمه نداشتم. رفتم تو کانتکت لیست. زدم رو اسمش و خشکم زد باز. باید زنگ بزنم؟ باید چیزی بگم؟ چیزی دارم که بگم؟ نه. زنگ نزدم چون که دوستاش و بقیه هستن حتماً.. چون که من اگه حسابم بشم بقیه‌ی دورم. بقیه‌ی پرت.. اصن وسط این غم بزرگ چه اهمیتی داره اون بقیه‌ی دور چیزی بگه یا نه؟ اون دی‏وث فقط باید...
  • از رسیدن‌ها 14 دی 1397 08:47
    اون دو دقیقه‌ی استثناییِ بعد از بیدار شدن که تقریبا هیچی یادت نیست و تنها نیازت دستشویی رفتن و شاشیدنه.
  • [ بدون عنوان ] 12 دی 1397 03:09
    بعد یادش میاد که به اون روز هفته کُلی غم بدهکاره.
  • چون‌که ناثینگز سِیف ون ایت goes تو وِیست. 11 دی 1397 20:15
    بهش میگم شل کن بره. می‌خنده. ولی اینو نگفتم که بخنده. می‌دونی چیه؟ باید عادت کرد به بعضی چیزا. به این‌که مثلا اون آدم معمولی‌ه‌ای. انقدر معمولی که می‌دونی طرف بعد از این که به هفت‌نفر گفته بریم فلان‌جا و هیشکی حاضر نشده بره باهاش، تو به عنوان نفر هشتُم و البته آخر بگی آره قربونت برم. یه ربع دیگه جلو در خونتونم.. چون...
  • [ بدون عنوان ] 9 دی 1397 12:17
    ماتحتِ گشاد و زخمی‌مو برداشتم رفتم آخرین حضورمو زدم و برگشتم به همون حالت قبلی. می‌خوام تا آخر فرجه‌ها تو همین حالت بمونم و برای تنوعِ بعدش مشروط شم این ترمو.
  • [ بدون عنوان ] 29 آذر 1397 06:12
    هنر تقلا نکردن. مهارت دست و پا نزدن. لزوم غرق شدن.
  • ولی تو کارت نباشه. تیک می تو د فنتسی دریک 17 آذر 1397 01:55
    اسم نداره حالم. شبیه هیچی هم نیست. یه بخشیش گیر کرده تو ثانیه‌های تقریباً رو به آخر تیک آس تو د فنتسی.. یه بخش دیگه‌ش تو کلمه‌های بکت. وسطای آنّیمبل. هر دو سه ساعت یه بار از خودم می‌پرسم داری چه غلطی می‌کنی؟ و هیچی ندارم بگم در جواب. پامیشم میرم تو تراس سیگار می‌کشم.. میرم سر یخچال یه چی می‌خورم مزه دهنم عوض شه و میام...
  • [ بدون عنوان ] 8 آذر 1397 14:06
    - دلم می‌خواد همه واحدامو حذف کنم + خودمو. خودمو
  • لاسکده‌ی اج. روحِ مرا خورده است. 20 آبان 1397 00:07
    اومدم بگم یه کلاس داریم به اسم "موسیقی و فرهنگ" که متاسفانه باز هم مثل باقی واحدای درسی رشته‌مون فقط اسماً و از دور قشنگه و برم به منتال بریک دونِ شبانه‌م برسم.
  • 384
  • 1
  • ...
  • 9
  • صفحه 10
  • 11
  • 12
  • 13