که ملال هم نیست

به چیزی دچار شدم که حتماً اسمی داره و هیچ حسی نداره.

حالتِ کشیده‌ی افتادن

به هرحال تازه‌ست و کهنه می‌شه.

قشنگ به نظر میاد و زشت می‌شه.

"نشدن" همیشه می‌مونه برای صداهای این تو که خفه‌خون گرفتنو بلد نیستن.

به وقتِ‌ش.

دارم تو کسشعر غرق می‌شم.

آخ که چقد خوب بلدم خراب کردنو.