خانه عناوین مطالب تماس با من

چشمانِ یک لال

چشمانِ یک لال

برچسب‌ها

BoJack Horseman

آرشیو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • همچنان lullaby was not supposed to make you cry 22 تیر 1397 02:22
    چسبیده‌ام به گنجینه‌ی هیچِ قشنگم.
  • asylums for the feeling 8 تیر 1397 13:32
    یه چیزی هست تو همه‌ی ما آدما که بلده چجوری همه چیزو جوری خراب کنه که دیگه نشه کاریش کرد. و چون بخشی از خودمونه خیلی از پسش بر نمیایم. نباید بربیایم. چون اساساً بود شدیم که نابود بشیم. ما بیشتر از هر چیز دیگه‌ای به نابودی تمایل داریم. نابود کردن خودمون و داشته‌هامون. +اینجوریه که مهم نیست برام علتش.
  • کـ ـرّه عـنا 5 تیر 1397 18:55
    انقد دوست دارم وقتی حالمو بهم می‌زنین.
  • [ بدون عنوان ] 20 خرداد 1397 00:49
    توضیح می‌داد سکوتو می‌گفت: سکوت ساکت بودن و حرف نزدن نیست.یعنی تو داری حرف می‌زنی خیلی هم حرف می‌زنی ولی در واقع سکوت کردی‌؛ چون هیچ‌وقت چیزی رو که می‌خوای چیزی رو که باید بگی نمی‌گی.
  • سُ ماچ پِین 9 خرداد 1397 00:18
    تبدیل به کلمه که نشن سکوتشون می‌کنم. تنها کاری که خوب بلدم.
  • وَ اللّه 27 اردیبهشت 1397 14:22
    استقلالِ نشیمنگاه .
  • بوبوبابا 26 فروردین 1397 00:45
    ولی عوضش کادو گرفتن وسطِ مراسمِ خدافظی رو تجربه کردم.
  • [ بدون عنوان ] 13 فروردین 1397 14:44
    اگر باهاش رُک بودم بهش می‌گفتم که فریاد نزنه . که حالمو بهم نزنه.
  • [ بدون عنوان ] 10 فروردین 1397 01:22
    اصولاً اهمیتی نداره برای آدما چیکار کردی ، دستِ کم به شکل و اندازه‌ش دقت نمی‌کنن.. چیزی که اهمیت داره حس و حالیه که منتقل می‌کنی.. برای منم همیشه همین بوده.. آدمای دور و برم اهمیتی ندادن به این‌که چیکار کردم و نکردم.. و من ردّ و حسّی که از خودم به جا گذاشتم با غلظتِ زیادی همیشه پُر بوده از نبودن.. پُر بوده از...
  • نَرکُلپسی 7 فروردین 1397 00:59
    فقط یه کم ترسیده.. می‌خوام بگم اگه بی‌دفاع به نظر میاد، بذارید بیاد.. کمک بقیه بیشتر می ترسونِ ش. +حالا لازم نیست انقد نخوابی.
  • بیست و هشت نه ده 29 اسفند 1396 23:52
    سیگارِ نکشیده رو پرت می‌کنه بیرون. می‌شینه کفِ اتاقش و نفس می‌کشه
  • U f#ckin disappoint me 21 اسفند 1396 18:25
    هرچه زنده است و زندگی می‌بخشد حالش را بهم می‌زند.
  • بدیهیات 20 اسفند 1396 22:18
    یه طیفِ انسانی هست که اینورش حرص* برای دوست داشتن ه ، اونورش حرص برای دوست داشته شدن. بالاخره آدم باید یه جایی یه حرصی یه چیزی داشته باشه. * میلِ شدید
  • لـــا 16 اسفند 1396 19:55
    نَکَبات به توان n
  • alienation 12 اسفند 1396 23:40
    یادمه یه جا یه چیز بلندبالایی نوشته بودم با این مضمون که: تلاش برای تبدیل کردن شادی به کلمه و حرف، باعث می‌شه اون حسِ شعفِ عمیق به یه حسِ سطحی کاملاً بیرونی تبدیل بشه. تکرار این کار یه جور زمینه‌س برای تبدیل شادی به غیرخودش.. که به مرور زمان شانس تجربه‌ی این حسو تا آخرِ عمر ازمون می‌گیره.. براتون نگم از ضدش.. بعد میام...
  • *no matter how many breaths that you took you still couldn't breathe 6 اسفند 1396 23:34
    الان درستشم همینه که روی شکم دراز بکشی و تهِ واکنشت نسبت به گُه و کثافتِ زندگی یه مُشت فشار باشه روی عضلات بی‌مصرفِ صورت .. نمیشه که هَمیشه به تخمِ نداشته بگیری هَمَه‌شو.. *این‌که ریدم تو خاطرات این آهنگ شکی نیست، ولی چیزی از ارزش‌هاش کم نمی‌کنه..
  • See you at the bitter end 5 اسفند 1396 23:49
    اگر انسان، امروزه بیش از گذشته دست به خودکشی می‌زند ،این بخاطر آن نیست که برای حفظ خود مجبوریم سعی و کوشش طاقت‌فرسایی را متحمل شویم، یا این‌که نیازهای مشروعمان کمتر ارضاء می‌شوند ،بلکه به دلیل آن است که ما دیگر نمی‌دانیم که نیازهای مشروعمان تا کجا ادامه دارد و به کجا محدود می‌شود و دیگر معنی و جهت سعی و کوششهایمان نیز...
  • [ بدون عنوان ] 1 اسفند 1396 00:13
    هیچ‌کس دورتر از خود با خود نیست. آن‌جا که پای خود در میان باشد، ما کجا و شناخت کجا از کتاب تبارشناسیِ اخلاقِ نیچه ، ترجمه داریوش آشوری
  • اعتمادی فرد، استادِ جان، می‌فرماید : 29 بهمن 1396 23:46
    مسیر تحقق اراده، به نحو خاص و ناب آن، از دل یک نا-ارادگی‌ِ منظم و قاعده‌مند می‌گذرد .
  • ‌مرور ضربدر بی نهایت 24 بهمن 1396 02:29
    انقدی حالش بد هست که یادش بره تو تنهایی‌هاش سیگار بکشه..
  • دورتر از صفر. 22 بهمن 1396 12:33
    و تو نمی‌فهمی حسِ غم برای آدم ملول چه تجربه‌ی نابی‌ه.
  • نِک بَـت 22 بهمن 1396 00:58
    ولی تو تهِ تهش میری می‌شینی رو زمینِ سرد کنار تختت و بدون این‌که به خودت فشار بیاری اشک می‌ریزی بعدشم که چشات پف کرد و دماغت تا مغز کیپ شد پا میشی میری دسشویی فین می‌کنی و با آب یخ صورتتُ می‌شوری. آبُ که خوردی ، می‌گیری می‌خوابی تو تـ*ـخمِ مُردن نداری که.
  • واقعیت: قتل‌گاهِ رؤیـا 12 بهمن 1396 19:46
    بی‌شک تجربه‌های ذهنی برامون واقعی‌تر و ملموس‌تره. این واقعیتِ ملموس ه که همه چیزو خراب می‌کنه..
  • 316/452 27 دی 1396 23:39
    یه حالتِ کم‌یابِ اصیل دارم که همه‌چیز به هیچ‌جاش ه..
  • وقــفه 24 دی 1396 20:17
    زندگی مدت‌هاست مرا یاد هیچ‌چیز نمی‌اندازد
  • NOthing is ever enough 20 دی 1396 18:01
    نشستم تو تاریکی پلکمو که می‌کشم نور پاشیده میشه تو سیاهی.
  • هَو آی فیل. شتر. گاو. 20 دی 1396 18:00
    فعلاً اسمش بشه نوعی نا-حالیِ از حد گذشته.. بعدا دست میکشم به سر و روش.
  • یو فیل یو'ر کرالین آن یُر نیز 20 دی 1396 00:43
    شرح سوزش استخوان و سرمای تن. + از یه سنی به بعد نمی فهمی داری کی رو زندگی میکنی .. فقط اسمش ، اسم خودت ه.
  • م.خ. هــآ 2 18 دی 1396 15:13
    می‌گه : دانشکدم بچه‌ها . کار واجبی اگه هست بگین چه کاری واجب‌تر از ریدن دم دفتر بسیج واقعاً؟ + به اون خدا پیغمبرتون قسم فقط منتظرم دوستامون آزاد شن..
  • [ بدون عنوان ] 17 دی 1396 23:52
    زندگی به مرور بهمون یاد می‌ده که برای ادامه دادنش باید طرف مقابلو درک کنیم و ... ترک کنیم. که عموماً دست و پا شکسته از پسِ اولی برمیایم و دومی رو کاملاً فراموش می‌کنیم ، البته از روی عمد.. از روی ترس
  • 384
  • 1
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • صفحه 12
  • 13