خانه عناوین مطالب تماس با من

چشمانِ یک لال

چشمانِ یک لال

برچسب‌ها

BoJack Horseman

آرشیو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] 13 مهر 1398 03:58
    معلوم شد که تهش آدم فقط یه مقدار کمی خون بالا میاره و بعد دوباره خون از مغز برمی‌گرده سرجاش و آخی. تو هنوز همین‌جایی.
  • اضافه‌گایی 6 مهر 1398 02:48
    سختی اجبار سر یه ساعت مشخص بیدار شدن برای من، کم‌تر شدن میزان خواب نیست. آشکارا ریدن به آرزوی بیدار نشدن‌ه.
  • ویش یو ور کامیتین سوساید ساکین آن عه مادافاکین تِیل‌پایپ 5 مهر 1398 13:54
    Let me help you tie the rope around your neck. Let me help to talk you the wrong way off the ledge. Let me help you hold the glock against your head.
  • اگه توضیح بدی براشون، جنـده‌ای. جـنده‌ی توجه 27 شهریور 1398 01:37
    هیچ‌وقت کسی جوری دوستت نداره که بهت اعتماد به نفس مُردن بده. همه اینجا به اندازه‌ی رمق نوری که تو زندگیت روشن نگه داشتن ازت متنفرن.
  • [ بدون عنوان ] 18 شهریور 1398 01:45
    کلا متوجه نیست. نمی‌بینه هربار سر هر ماجرایی تخم اکستراهامونو می‌بندیم که سریع‌تر بگذره فقط. که من یاد سوسکای بزرگ اتاقِ خونه‌ی همدان نیفتم. الکی اصرار داره به فراموش کردن بدیهیات. عادت کرده به منطقِ من‌درآوردیِ خودش و هی انتظارمو از دنیا و آدماش میاره پایین‌تر.
  • یا توشی. یا نزدیکش. 31 مرداد 1398 05:37
    باتری معاشرتم تقریباً تموم شده. صبح زود پنجشنبه‌‌ی قبلی رو که فاکتور بگیریم عملاً لال شدم. گزارش خوردن و خوابیدنمو اگه کسی بخواد بشنوه هم میثم زحمتشو می‌کشه. بیشتر می‌ذارنم بمونم تو اتاق. رو تخت. کسی درو باز نمی‌کنه زیاد. از موقعی که اشتراک غذایی هم مثل باقی چیزها رفته از بینمون، مواد و علوفه‌ی مورد نیاز بدنمو جدا و...
  • [ بدون عنوان ] 27 مرداد 1398 18:41
    راهِ بهتری برای پذیرفتن باخت بلد نیستم. هربار انقدر بیرونِ گود می‌شینم و حرف نمی‌زنم که بتونم باور کنم هیچ‌چیز واقعی‌تر از باختن و پذیرفتنش نیست.
  • حواله شود به طرفین. 16 مرداد 1398 19:14
    البته که آدم به مرور زمان می‌فهمه ازینجا و ازونجا، رونده و مونده تنها حالتِ ممکنه. + برای اینایی که هنوز دارن غرغر می‌کنن: این . یعنی حتی هر لحظه ممکنه همه‌ی اون آرشیو عنت هم بپره و خواهشا کم کس بباف زن/مرد
  • می‌گه سیاه و مزخرفی. مخالف نیستم 6 مرداد 1398 13:20
    یه چیز دیگه‌ای همیشه جدای این چیزای دم‌دستی هست که وقتی نگاهت می‌افته بهش بیشتر شبیه ضجه می‌شی
  • [ بدون عنوان ] 4 مرداد 1398 14:46
    پسر گه تو پی‌ام‌اس.
  • قبل ازین‌که بریزن رو سرت. 31 تیر 1398 04:05
    از بلاتکلیفی متنفرم. از حالتش. که مجبوری تمام مدت انتظار بکشی و از نتیجه، هرچی که باشه، متنفر بشی. تقصیر هیچ‌کسم نیستا. فقط ذره ذره همه توش سهیم‌َن و هیچ حرومزاده‌ای به اندازه‌ی کافی مقصر ماجرا نیست و نمیشه با خیال راحت گرفت دهن یکی‌شونو سرویس کرد. اصلا اگرم کسی بود من فقط ماچ تحویل می‌دادم که رد نکنم استاندارادای...
  • [ بدون عنوان ] 29 تیر 1398 13:08
    “ But what matter whether I was born or not, have lived or not, am dead or merely dying. I shall go on doing as I have always done, not knowing what it is I do, nor who I am, nor where I am, nor if I am. ”
  • [ بدون عنوان ] 27 تیر 1398 10:48
    صبر چیزی‌ه که از بودن با آدما نصیبم شده. صبر می‌کنم تا جوابمو بدن. صبر می‌کنم تا برسن. صبر می‌کنم تا برن. در همه‌ی موارد هم به عبث
  • [ بدون عنوان ] 23 تیر 1398 02:16
    به روان‌کننده‌ی جان نیاز دارم. مرگی چیزی
  • [ بدون عنوان ] 19 تیر 1398 09:51
    همه‌شو می‌شه بدی یکی دیگه استفاده کنه
  • [ بدون عنوان ] 16 تیر 1398 05:18
    « ای ستاره‌ی عظیم و فروافتاده‌ی غربی ای سایه‌های شب ای شب افسرده‌ی رشک‌آلود ای‌ستاره‌ی بزرگی که پنهان شده‌ای ای تیرگی انبوهی که ستاره را پنهان می‌کنی ای دست‌های ستم‌کاری که توانم را می‌گیری ای روح بی‌پناه من ای ابر پرخشونت گرداگرد من که روح مرا آزاد نخواهی کرد »
  • ماچش نکن حداقل کس‌کش 16 تیر 1398 02:40
    جور دیگه‌ای بودن تا لحظه‌ای که چسبیدم به تخت سخته فقط. کافیه با اولین موجود دو پا مواجه بشم و در بیام از خود نکبتم.
  • خدا مرده است. مارکس مرده است و حال من هم خوب نیست. 30 خرداد 1398 23:37
    هر ماه با نوتیفیکیشن Flo یادم می‌افته که نه من و نه دنیا هیچ چیز جدیدی برای ارائه کردن به هم نداریم و حالم بهم می‌خوره.
  • [ بدون عنوان ] 30 خرداد 1398 23:16
    « و برای پرهیز از ملال تحمل‌ناپذیر، زندگی باید جالب باشد. هرآن‌چه جالب است همیشه عمر کوتاهی دارد، و واقعاً تنها کارکردش این است که مصرف شود تا ملال را دور نگه دارد »
  • [ بدون عنوان ] 20 خرداد 1398 16:21
    واقعیت خاکسترِ مونده‌ی تصور هم نیست.
  • [ بدون عنوان ] 19 خرداد 1398 03:47
    حواسم نبوده و یک چیز سیاه و سنگینی افتاده روی روح و جانم حواسم نبوده و شده‌ام یک چیز سیاه و سنگین روی چیزی دیگر.
  • [ بدون عنوان ] 19 خرداد 1398 03:33
    «به اسم فرزند، سنگی بزرگ زائیدی مادر».
  • [ بدون عنوان ] 14 خرداد 1398 23:00
    به قصدِ فراموشی فرجه‎‌های ترمِ پیش از پارک ملت نود و پنج تا آخرین گیوِ بالا با پس‌زمینه‌ی بولتا اومدم جلو عکسارو و همه‌ی رُسم کشیده شده.
  • یه مدت یادم بره خودمو 11 خرداد 1398 23:39
    من عادت نداشتم سر آدمای اشتباه داد بزنم. گریه‌کنِ مجالس باشم و اونی باشم که یبسه همه‌ش و هیچ‌جا بهش خوش نمی‌گذره. تصور همچین چیز چندشی شدن هم مهوع بوده برام. که از پریشب عنِ دارای همین ویژگی‌ها ظهور کرده درونم و از همون ساعات اولیه با حوصله ریده به همه‌چی. به برنامه. به حال سْتُن و مریم. به هفته‌ی جدید و احتمالاً کلاس...
  • [ بدون عنوان ] 11 خرداد 1398 21:40
    شماها. زنده و مرده. همه‌تون یه مشت سگید
  • [ بدون عنوان ] 4 خرداد 1398 03:03
    In this world, there's an invisible magic circle There's an inside and an outside Those people are inside And I'm outside
  • الف. بِ. صاد. فِ. 4 خرداد 1398 02:43
    طورِ رفتن اهمیتی ندارد برنگشتن، رفتن را ارزشمند می‌کند.
  • [ بدون عنوان ] 2 خرداد 1398 19:46
    «همه چیز می‌تونه بدتر بشه» به وضوح امکانش چندین برابر بیشتر از هر محتمل کثیف دیگه‌ای‌ه.
  • Meaning Withdrawal 21 اردیبهشت 1398 03:45
    "همه چیز به نحو تحمل‌ناپذیری یکسان"
  • اگه کسی.. چیزی بود 18 اردیبهشت 1398 15:17
    می‌دونم که فهمِ آویختگی زمان می‌بره. ولی به محضِ فهمیدن باید درخواست کمک داشته باشی. و اِلّا دیر می‌شه. پرت می‌شی و تمام توان و زورت صرف ممکن کردنِ بهترین حالت بلاتکلیفی شده فقط. در وضعیت ایدئالش
  • 384
  • 1
  • ...
  • 7
  • 8
  • صفحه 9
  • 10
  • 11
  • ...
  • 13