-
[ بدون عنوان ]
26 بهمن 1398 01:07
واقعا دیگه نمیتونم. در توانم نیست تظاهر کردن
-
[ بدون عنوان ]
24 بهمن 1398 20:40
and who'll be there to support you when the shit comes down? You've got to ask yourself now, do you want them around? 'cause everybody's gonna be sorry when you run dry and you'll be stuck out here with the dark half by your side
-
که دوباره رسیده باشی به رفتن و هیچوقت نرسیدن
24 بهمن 1398 01:13
مزیتش اینه که برای جلوتر، بیشتر از حالت معمولی پیش فرض خاصی نداری. میتونی بذاری همینجوری که هست و هر جوری که دوست داره بره جلو. اصلا نره جلو. سر خروجی صنایع پیاده شی. چون اونورتر. بالا. سر بام. دم کیوسک پلیس. هیچجا هیچ خبری نیست و تو تهش مجبوری تا حالت اصلیِ زور زدنت برای از دست نرفتن، همهی مسیرو پیاده برگردی.
-
[ بدون عنوان ]
23 بهمن 1398 23:23
" شادی قشر نازکی است که روی رنج و بیچارگی کشیدهاند"
-
[ بدون عنوان ]
21 بهمن 1398 10:31
صدای خراشیده شدن.
-
[ بدون عنوان ]
19 بهمن 1398 12:24
خانواده همیشه به موقع یادت میندازه که چقدر نفرتبرانگیز و سیاهی.
-
[ بدون عنوان ]
19 بهمن 1398 01:52
دلم میخواد از تاول خونی سر انگشتم یه راهی باز کنم بره. همهاش.
-
[ بدون عنوان ]
19 بهمن 1398 00:49
با من سر سکوت کل نندازید.
-
[ بدون عنوان ]
19 بهمن 1398 00:38
نزدیک یکی دو ماهه دقیقا دارم روی نقطهی تقابل تمام چیزهای متضاد زندگی میکنم. و فکر میکنم اون چیزی که بهش دچار شدم همینه : خنثی شدن تمامی احساسات و اتفاقات متضاد موجود در اثر برخورد شدید باهم. و این نقطه هم مثل همهی نقاط دیگهی این گهسرا داره حالمو بهم میزنه.
-
[ بدون عنوان ]
19 بهمن 1398 00:27
نه ممنون من همینجوری راحتم. همینجوری که بودم همیشه. پاره و حال بهمزن.
-
خانمان براندازترین اپیزود
14 بهمن 1398 00:25
- Is it terrifying? - No. I don't think so. It's the way it is, you know. Everything must come to an end. The drip finally stops. - See you on the other side. - Oh Bojack. No. There is no other side. This is it.
-
[ بدون عنوان ]
10 بهمن 1398 07:08
هربار میرم چک کنم ببینم نمره اومده یا نه، اون عکس کلاسیکهای بالای صفحهی سایت مزخرفش منو یاد کاور آلبوم هملتِ تایگر لیلیز میندازه بعد هی همه چی اینجوری میشه که : Is it true Soon you will die At your funeral they will cry Is it true?
-
[ بدون عنوان ]
10 بهمن 1398 06:55
انتظار داشت بگم بهتره. یا کمتر فشار میاره. یا حداقل فکر نمیکرد بگم: معلومه که بدتره. و یکی در میون قصد کشتن آدما رو داشته باشم و در نهایت همون لفظاً ریده باشم به این دور و بر. چون اشتباه میکنه. داره همهشو اشتباه میکنه. بابا دیگه رسیدیم به اونجا که بفهمیم وقتی بگا رفته، چه یه وجب چه صد وجب. ولی خودمونیم. این...
-
[ بدون عنوان ]
1 بهمن 1398 23:42
پسر چه خبطی میکنه آدم روتون بالا نمیاره. که به امید خدا در اولین فرصت
-
نیازمندیها
28 دی 1398 10:16
شاش و دوش بعد از مستی
-
که ملال هم نیست
27 دی 1398 08:18
به چیزی دچار شدم که حتماً اسمی داره و هیچ حسی نداره.
-
حالتِ کشیدهی افتادن
26 دی 1398 20:23
به هرحال تازهست و کهنه میشه.قشنگ به نظر میاد و زشت میشه."نشدن" همیشه میمونه برای صداهای این تو که خفهخون گرفتنو بلد نیستن.
-
[ بدون عنوان ]
25 دی 1398 17:10
به وقتِش.
-
[ بدون عنوان ]
17 دی 1398 18:00
دارم تو کسشعر غرق میشم.
-
[ بدون عنوان ]
11 دی 1398 22:19
آخ که چقد خوب بلدم خراب کردنو.
-
افامال.
10 دی 1398 15:55
سه روز طول کشید تا بفهمم پاراگراف اول داستان، توصیف قبرستونه.
-
[ بدون عنوان ]
1 دی 1398 03:03
حالا که چی؟
-
و خب "as a great woman once said: "SUCK A DICK, DUMBSHITS
22 آذر 1398 12:23
اجباراً داشتم یه کتاب شلمحتوای بیخود میخوندم، میگفت: اگر صدات رفت، نگران نباش. برمیگرده. (منظور صدای حرف زدن و نوشتن و اینهاست)حالا اگه کاری به نفرتم نسبت به این دسته از آدمهای احمق نداشته باشیم، باید بگم که این آدمها هم مثل اون بقیهی گهنگر میتونن ضرر داشته باشن برای روح و روان و سلامتش. چون به همون اندازه...
-
اینجاها همه بیابون.
18 آذر 1398 23:43
عادت داشت اول سیگارو روشن کنه بعد بپرسه دودش اذیت میکنه یا نه. اون موقعها که هنوز دریم کچرو انقدر نمالیده بودن یه دونهشو بهم هدیه داد. همون سالی که اندازهی تپه شده بودم و گردو صدام میکرد. گیرش همیشه رو خیابونای جدید شهر بود. هربار که میرفتیم شیراز الکی میپیچید توشون تا راحتتر غصهی پیرشدنشو بخوره. از تصادف...
-
[ بدون عنوان ]
8 آذر 1398 04:37
برای عادت هم فرقی نداشت، وَر بومی که از آن افتاده بودی.
-
[ بدون عنوان ]
20 آبان 1398 21:00
به نظرم گهتونو نپیچید لای چیزی. راحت و آسوده بخورید. حالا از اون لا هم که خوردید فکر نکنید دیگران نمیبینن و متوجه نمیشن اون چیزی که دارید رد میکنید تو دهن نامبارکتون، گهه.
-
[ بدون عنوان ]
17 آبان 1398 01:37
اذیتم
-
[ بدون عنوان ]
29 مهر 1398 01:20
کابینتی که توش مسکن هست داره هی به اندازهی ابعادی که درد به محیط اضافه میکنه دورتر میشه. توله سگای طبقه پایینی تازه از چُرت شبانهشون بیدار شدن و تا پاسی از شب صدای یورتمهی اسب طنین خواهد انداخت. باید زودتر میخوابیدم. قبل از هشت قسمت بوجک دیدن و سمی و عاجزانه طالب مرگ شدن. یه ساعت پیش درود پاگنده رو که پاسخ گفتم...
-
[ بدون عنوان ]
20 مهر 1398 01:12
به نظرم یه نیروی ماوراییِ به غایت بیکار، چند هفتهست نشسته داره کاسهی کّثافت زندگیمو هم میزنه و حوصلهش که سر میره قاشق قاشق ازش برمیداره میماله به اونجاهایی که کمتر کثیف شده.
-
[ بدون عنوان ]
13 مهر 1398 09:31
جمجمهم صدا خرده شیشه میده