معلوم شد که تهش آدم فقط یه مقدار کمی خون بالا میاره و بعد دوباره خون از مغز برمیگرده سرجاش و آخی. تو هنوز همینجایی.
سختی اجبار سر یه ساعت مشخص بیدار شدن برای من، کمتر شدن میزان خواب نیست. آشکارا ریدن به آرزوی بیدار نشدنه.
Let me help you tie the rope around your neck.
Let me help to talk you the wrong way off the ledge.
Let me help you hold the glock against your head.
هیچوقت کسی جوری دوستت نداره که بهت اعتماد به نفس مُردن بده. همه اینجا به اندازهی رمق نوری که تو زندگیت روشن نگه داشتن ازت متنفرن.