معلوم شد که تهش آدم فقط یه مقدار کمی خون بالا میاره و بعد دوباره خون از مغز برمی‌گرده سرجاش و آخی. تو هنوز همین‌جایی. 

اضافه‌گایی

سختی اجبار سر یه ساعت مشخص بیدار شدن برای من، کم‌تر شدن میزان خواب نیست. آشکارا ریدن به آرزوی بیدار نشدن‌ه. 

ویش یو ور کامیتین سوساید ساکین آن عه مادافاکین تِیل‌پایپ

Let me help you tie the rope around your neck.

Let me help to talk you the wrong way off the ledge.

Let me help you hold the glock against your head.

اگه توضیح بدی براشون، جنـده‌ای. جـنده‌ی توجه

هیچ‌وقت کسی جوری دوستت نداره که بهت اعتماد به نفس مُردن بده. همه اینجا به اندازه‌ی رمق نوری که تو زندگیت روشن نگه داشتن ازت متنفرن.

کلا متوجه نیست. نمی‌بینه هربار سر هر ماجرایی تخم اکستراهامونو می‌بندیم که سریع‌تر بگذره فقط. که من یاد سوسکای بزرگ اتاقِ خونه‌ی همدان نیفتم. الکی اصرار داره به فراموش کردن بدیهیات. عادت کرده به منطقِ من‌درآوردیِ خودش و هی انتظارمو از دنیا و آدماش میاره پایین‌تر.